
غم ميون دو تا چشمون قشنگت ، لونه كرده
شب تو مو های سياهت ، خونه كرده
سياهی های دو چشمت ، مثل غمهای منه
دو تا چشمون سياهت ، مثل غمهای منه
سيل غمها ، آباديم رو ويرونه كرده
وقتی بغض از مژه هام پايين مياد ، بارون ميشه
دو تا چشمام بارون ، شبونه كرده
وقتی با من می مونی تنهايیم رو باد ميبره
گل يخ توی دلم جوونه كرده
بهار از دستهای من پر زد و رفت
ای شكوفه توی اين زمونه كرده
تو اتاقم دارم از تنهايی آتيش می گيرم
چی بخونم جوونيم رفت و صدام رفته ديگه
گل يخ توی دلم جوونه كرده

من زاده شدم تا هيچگاه نميرم تا در شادي زندگي كنم، هيچگاه اشك نريزم تا به حقيقت شهادت دهم، هرگز دروغ نگويم تا عشقم را بدون آه كشيدن تقسيم كنم تا بازوانم را آزادانه از هم بگشايم
اين رقص من است، اين حد اعلاي من است
بدون خطا، بدون تاسف
اينجا هستم تا فراموش كنم
خاطرات لكه دار گناهان پنداشته شده ي
دوستان و آشنايان را
ما آمده ايم به اينجا تا جشن بگيريم
رها شدن از هر ترسي را
هر عقيده، هر نسل
هر نوع تفكيك، طبقه يا مذهبي را
حس آزاد بودن، بياييد پرواز كنيم
در بي نهايت، آنطرف آسمان
چرا كه ما زاده شديم تا هيچگاه نميريم
تا در شادي زندگي كنيم، هيچگاه اشك نريزيم
تا به حقيقت شهادت دهيم، هرگز دروغ نگوييم
تا عشقهامان را بدون آه كشيدن تقسيم كنيم
تا بازوانمان را آزادانه از هم بگشاييم
مایکل جکسون
Dancing The Dream - 1992
سلطان افسانه اي پاپ هميشه دوستت دارم
روحش شاد
مرگ پایان کبوتر نیست
این بار دیگه شایعه نیست ولی ای کاش بود. حقیقت دارد. شب گذشته به وقت تهران، روح مایکل به دنیای باقی شتافت. واژه ها نمی توانند بیانگر تاثر ما باشند.
ماموران اورژانس او را در خانه اش در لس آنجلس در حالیکه نفس نمی کشید پیدا کرده و به بیمارستان CULA انتقال دادند. اما تلاش بی وقفه ی پزشکان هیچ ثمری نداشت و جسم مایکل ما را ترک کرد. او نمرده است. مایکل اسطوره ای جاودانه است.
نمیدونم چی بگم
به همه هوادارن مایکل جکسون این ستاره بزرگ که هیچ وقت یادش در دل های ما خاموش نمیشود در هر جایی که هستن تسلیت میگم
سلطان افسانه ای پاپ همیشه دوستت دارم

سلام دوستان عزیز
نمیدونم چی بگم
من عادت ندارم زیاد صحبت کنم
دلم برای همتون خیلی خیلی تنگ شده بود
ازتون ممنونم که من رو فراموش نکردین
دوستون دارم ![]()

کاش لحظه هاي رفتن نمي باريد اشک چشمام
هق هق دلتنگي هامو مي شکستم توي رگهام
دل پر تحملم از گريه ي من گله داره
چهره ي سرخ غرورم از شکستم شرمساره
باغ پيوند من و تو پره از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما سبز خواهد ماند باقي
همه ي آنچه که دارم پيشکش سادگي تو
سوگلي ترانه هايم هديه يک رنگي تو
فکر من مباش مسافر به سپيده ها بيندش
چشم فردا ها به راهه راه سختي مانده در پيش
اي تولد دوباره فصل آغاز من و توست
اي رها از رخوت تن وقت پر کشيدن توست

دفتر خاطرههامون پر شده از غم و حسرت
چند صفحه حرف نگفته، چند صفحه ماتم غربت
تا به كي گوشه نشستن، عكس فردا رو كشيدن
تا به كي رفتن و رفتن، اما هيچ جا نرسيدن
يا كه موندن پشت ديوار و يه توجيه
اينه بن بست، بسه رفتن
مثل اون پرندهاي كه تو قفس فكر فراره
ولي وقتي ميره بيرون، نميدونه كي رو داره
تو هم يه اسيري اما، اسير قلبت و نقشت
نقشي كه خودت نوشتي، ولي دنيا نميذاره
بيا اين نقش رو رها كن، فكر تازهاي بنا كن
بگذر از حرف نگفته، بگذر از غم غريبي
به جاي حسرت روزهاي گذشته
يا شمردن سرانگشتي قابهاي شكسته
به ستارهها نگاه كن، به طلوع گرم خورشيد
به حضور ماه و مهتاب، به طراوت شقايق
كه يه فرداي ديگه، تو دفتر خاطرههامون بمونه
چند صفحه حرفاي تازه، چند تا شاخه گل پونه

شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري
لحظه هاي كاغذي را، روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري
آفتاب زرد و غمگين، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشكسته، چشمهاي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده، ميزهاي صف كشيده
خنده هاي لب پريده، گريههاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پاركهاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمكتهاي خماري
رونوشت روزها را، روي هم سنجاق كردم:
شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث
در ستون تسليتها، نامي از من يادگاري
يادمان باشد از اين پس خطايي نكنيم
گرچه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنوني نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد در این بحر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب ، روزیست
دگر آن روز پیِ قلب سیاهی نرویم
ولی آخه تو بگو با دل عاشق چه کنم
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم با تو خلوت
ياد تو باشد ازاين پس من و تو ما شده ايم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم

به تو عادت کرده بودم
ای به من نزديک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالی





