تبليغاتX
معجون عشق






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


معجون عشق


صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد ... اما خودت كجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد رو آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود


فرا رسیدن سال نو و عید نوروز باستانی رو به همتون تبریک میگم

امیدوارم سالی خوب، پر از شادی و موفقیت داشته باشین

به هر چیزی هم که دلتون میخواد برسین

سبز باشین و بهاری

 

+در دوشنبه 1 فروردین1390ساعت18:53توسط هادی | |

روزه اولی که عشقم رو دیدم

دقیقا اینجوری بود

بی معرفت محل نمیذاشت اصلا

ولی خوب الان عاشق همیم

دیوونشم به خدا


روزی که دیدمت:

تمام حواسم رفت پی چشمات

داشتی از روبروی من میامدی

چشمام چشمات رو ول نمیکردن

آخه خیلی قشنگ بودن

اونقدر قشنگ بودن که حتی پلک نمیزدم

مبادا یک لحظه از تماشاشون محروم بشم

انگار خدامون تمام زیبایی های دنیارو توی چشمات گذاشته بود

کم کم نزدیک شدی و از کنارم گذشتی

وقتی رد شدی از کنارم، تو تمام تنم بوی تو به جای خون جاری شد

اون لحظه بود که فهمیدم دیگه قلبم مال خودم نیست

دوست دارم عشق من

+در یکشنبه 9 آبان1389ساعت1:39توسط هادی | |

این شعر از فروغ فرخزاد در جواب به شعر حمید مصدق سروده شده

یعنی همون پست قبلی

اول پست قبل رو بخونید بعد این

بعد ببینید چه حسی بهتون دست میده


 

من به تو خندیدم

چون که میدانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمیدانستی باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی تو

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تورا...

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت بغض تو تکرار کنان

میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت...

+در جمعه 23 مهر1389ساعت1:48توسط هادی | |

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

من به جه دلهره از با غجه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما سیب نداشت

+در جمعه 16 مهر1389ساعت0:15توسط هادی | |

 

خونه این خونه ی ویرون

واسه من هزار تا خاطره داره

خونه این خونه ی تاریک

چه روزایی رو به یادم میاره

اون روزا یادم نمیره

دیوار خونه پر از پنجره بود

تا افق همسایه ی ما

دریا بود ، ستاره بود ، منظره بود

خونه ، خونه جای بازی

برای آفتاب و آب بود

پر نور واسه بیداری

پر سایه واسه خواب بود

پدرم می گفت : قدیما

کینه هامون رو دور انداخته بودیم

توی برف و باد و بارون

خونه رو با قلبامون ساخته بودیم

خونه عشق مادرم بود

که تو باغچش گل اطلسی می کاشت

خونه روح پدرم بود

چیزی رو همپای خونه دوست نداشت

سیل غارتگر اومد

از تو رودخونه گذشت

پلا رو شکست و برد

زد و از خونه گذشت

دست غارتگر سیل

خونه رو ویرونه کرد

پدر پیرمو کشت

مادر و دیوونه کرد

حالا من موندم و این ویرونه ها

پر خشم و کینه ی دیوونه ها

من زخمی ، من خسته ، من پاک

می نویسم آخرین حرفو رو خاک

کی میاد دست توی دستم بذاره

تا بسازیم خونمون رو دوباره

+در جمعه 20 فروردین1389ساعت21:4توسط هادی | |

بر سفره هفت سین بهارانه نشستیم

در محفل گل ها چو پروانه نشستیم

سال نو و آینده و لطف و کرمِ  یار

در لحظه تحویل به شکرانه نشستیم

                             " نیما-د "

سلام دوستان

عذر میخوام که انقدر دیر بهتون تبریک گفتم

امیدوارم سالی سراسر شادی، مهبت، عشق

و هرچیز که خودتون فکر میکنید خوبه داشته باشین

سبز باشید و بهاری

+در جمعه 20 فروردین1389ساعت21:2توسط هادی | |

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه از تو جوابی نشنيدم

پای در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كنی ديگر از آن كوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

+در چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت23:56توسط هادی | |

اگه یه روز بری سفر

بری ز پیشم بی خبر

اسیر رویاهات میشم

دوباره باز تنها میشم

به شب میگم پیشم بمونه

به باد میگم تا صبح بخونه

بخونه از دیار یاری

چرا میری تنها میذاری

اگه فراموشم کنی

ترک آغوشم کنی

پرنده دریا میشم

تو چنگ موج رها میشم

به دل میگم خاموش بمونه

میرم که هرکسی بخونه

میرم به سوی اون دیاری

که توش منو تنها نذاری

اگه میخوای پیشم بمونی

بیا تا باقی جوونی

بیا تا پوستو استخونت

نذار دلم تنها بمونه

بذار شبم رنگی بگیره

دوباره آهنگی بگیره

بگیره رنگ اون دیاری

که توش منو تنها نذاری

که توش منو تنها نذاری

+در سه شنبه 4 اسفند1388ساعت21:34توسط هادی | |

غم ميون دو تا چشمون قشنگت ، لونه كرده
شب تو مو های سياهت ، خونه كرده
سياهی های دو چشمت ، مثل غمهای منه
دو تا چشمون سياهت ، مثل غمهای منه
سيل غمها ، آباديم رو ويرونه كرده
وقتی بغض از مژه هام پايين مياد ، بارون ميشه
دو تا چشمام بارون ، شبونه كرده
وقتی با من می مونی تنهايیم رو باد ميبره
گل يخ توی دلم جوونه كرده
بهار از دستهای من پر زد و رفت
ای شكوفه توی اين زمونه كرده
تو اتاقم دارم از تنهايی آتيش می گيرم
چی بخونم جوونيم رفت و صدام رفته ديگه
گل يخ توی دلم جوونه كرده

+در جمعه 13 شهریور1388ساعت18:24توسط هادی | |

من زاده شدم تا هيچگاه نميرم تا در شادي زندگي كنم، هيچگاه اشك نريزم تا به حقيقت شهادت دهم، هرگز دروغ نگويم تا عشقم را بدون آه كشيدن تقسيم كنم تا بازوانم را آزادانه از هم بگشايم

اين رقص من است، اين حد اعلاي من است

بدون خطا، بدون تاسف
اينجا هستم تا فراموش كنم
خاطرات لكه دار گناهان پنداشته شده ي
دوستان و آشنايان را

ما آمده ايم به اينجا تا جشن بگيريم
رها شدن از هر ترسي را
هر عقيده، هر نسل
هر نوع تفكيك، طبقه يا مذهبي را

حس آزاد بودن، بياييد پرواز كنيم
در بي نهايت، آنطرف آسمان
چرا كه ما زاده شديم تا هيچگاه نميريم
تا در شادي زندگي كنيم، هيچگاه اشك نريزيم
تا به حقيقت شهادت دهيم، هرگز دروغ نگوييم
تا عشقهامان را بدون آه كشيدن تقسيم كنيم
تا بازوانمان را آزادانه از هم بگشاييم

مایکل جکسون
Dancing The Dream - 1992

سلطان افسانه اي پاپ هميشه دوستت دارم

روحش شاد

+در شنبه 6 تیر1388ساعت17:42توسط هادی | |