|
صدا همون صدا بود
فرا رسیدن سال نو و عید نوروز باستانی رو به همتون تبریک میگم امیدوارم سالی خوب، پر از شادی و موفقیت داشته باشین به هر چیزی هم که دلتون میخواد برسین سبز باشین و بهاری
روزه اولی که عشقم رو دیدم دقیقا اینجوری بود بی معرفت محل نمیذاشت اصلا ولی خوب الان عاشق همیم دیوونشم به خدا
روزی که دیدمت: تمام حواسم رفت پی چشمات داشتی از روبروی من میامدی چشمام چشمات رو ول نمیکردن آخه خیلی قشنگ بودن اونقدر قشنگ بودن که حتی پلک نمیزدم مبادا یک لحظه از تماشاشون محروم بشم انگار خدامون تمام زیبایی های دنیارو توی چشمات گذاشته بود کم کم نزدیک شدی و از کنارم گذشتی وقتی رد شدی از کنارم، تو تمام تنم بوی تو به جای خون جاری شد اون لحظه بود که فهمیدم دیگه قلبم مال خودم نیست دوست دارم عشق من
این شعر از فروغ فرخزاد در جواب به شعر حمید مصدق سروده شده یعنی همون پست قبلی اول پست قبل رو بخونید بعد این بعد ببینید چه حسی بهتون دست میده
من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمیدانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده ی تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تورا... و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت بغض تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت...
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به جه دلهره از با غجه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره خونه این خونه ی تاریک چه روزایی رو به یادم میاره اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود تا افق همسایه ی ما دریا بود ، ستاره بود ، منظره بود خونه ، خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود پدرم می گفت : قدیما کینه هامون رو دور انداخته بودیم توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم خونه عشق مادرم بود که تو باغچش گل اطلسی می کاشت خونه روح پدرم بود چیزی رو همپای خونه دوست نداشت سیل غارتگر اومد از تو رودخونه گذشت پلا رو شکست و برد زد و از خونه گذشت دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد پدر پیرمو کشت مادر و دیوونه کرد حالا من موندم و این ویرونه ها پر خشم و کینه ی دیوونه ها من زخمی ، من خسته ، من پاک می نویسم آخرین حرفو رو خاک کی میاد دست توی دستم بذاره تا بسازیم خونمون رو دوباره
بر سفره هفت سین بهارانه نشستیم در محفل گل ها چو پروانه نشستیم سال نو و آینده و لطف و کرمِ یار در لحظه تحویل به شکرانه نشستیم " نیما-د " سلام دوستان عذر میخوام که انقدر دیر بهتون تبریک گفتم امیدوارم سالی سراسر شادی، مهبت، عشق و هرچیز که خودتون فکر میکنید خوبه داشته باشین سبز باشید و بهاری
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كنی، چندی از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدی من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه از تو جوابی نشنيدم پای در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كنی ديگر از آن كوچه گذر هم! بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
اگه یه روز بری سفر بری ز پیشم بی خبر اسیر رویاهات میشم دوباره باز تنها میشم به شب میگم پیشم بمونه به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیار یاری چرا میری تنها میذاری اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده دریا میشم تو چنگ موج رها میشم به دل میگم خاموش بمونه میرم که هرکسی بخونه میرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نذاری اگه میخوای پیشم بمونی بیا تا باقی جوونی بیا تا پوستو استخونت نذار دلم تنها بمونه بذار شبم رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری که توش منو تنها نذاری
غم ميون دو تا چشمون قشنگت ، لونه كرده
من زاده شدم تا هيچگاه نميرم
تا در شادي زندگي كنم، هيچگاه اشك نريزم
تا به حقيقت شهادت دهم، هرگز دروغ نگويم
تا عشقم را بدون آه كشيدن تقسيم كنم
تا بازوانم را آزادانه از هم بگشايم
اين رقص من است، اين حد اعلاي من است بدون خطا، بدون تاسف ما آمده ايم به اينجا تا جشن بگيريم حس آزاد بودن، بياييد پرواز كنيم
مایکل جکسون سلطان افسانه اي پاپ هميشه دوستت دارم روحش شاد
|
About![]()
عاشقم من, عاشقی بی قرارم
آبان 1389 مهر 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
گیتار عشق |